![]() |
![]() |
|
| در آغوش تنهایی |
|
سلام به همه دوستانی که محبت می کنن به ما سر می زنن راستش خدمت سربازی مارو اسیر خودش کرده اگر سر نمیزنیم شرمنده |
|
+ نوشته شده در
جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 12:41  توسطSH&M
|
|
سوختم تاازدلم خاكستري ماند بجا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 دی1386ساعت 16:54  توسطSH&M
|
|
كاش هرگز به اين دنيا نيامده بودم vali hanozam man .... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 دی1386ساعت 16:50  توسطSH&M
|
|
براي ... تو را اي عشق ناميرا غم زيبا ، خداحافظ طلوع ياس در قلب شب خارا ، خداحافظ تو شاليزار ... يک کلبه درون سينه ي جنگل هواي ناب باراني ... چه سود اما ؟ ... خداحافظ تو را از خويش راندم من ، ولي سوگند بر باران " من " و " تو " اي نسيم آسا ، نمي شد " ما " ... خداحافظ نگاه آسمان بودي به اين شبگير دل خسته تمام زجر من اما : " چراحالا ؟ " ... ، خداحافظ ببين ! ... دلسرد دلسردم . نگاهم كن ! ... كم آوردم نمي دانم چرا آخر ؟ ... چرا زيبا " خداحافظ " ؟ صدايت آشنا با دل ، چنان بر برگ گل شبنم نشد اما كه من با تو[...] ، برو جانا ... خداحافظ تمام سهم من بودي از اين دنيا ولي بگذر برو اي خنده ي گلها ... نگارينا خداحافظ به قطره قطره ي باران ، به برگ خيس مژگانت تمام آرزو بودي ، ولي [...] اما [...] ، خداحافظ ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 دی1386ساعت 16:16  توسطSH&M
|
|
فكرمي كنی چشات چیه ؟ دو تا بلای معمولی چه جوریه مگه صدات یه جور صدای معمولی وقتی ازت حرف می زنم دیگه نمی لرزه تنم تو هم یکی مثل همه تو آدمای معمولی اما نه ! طفلکی اونا ، از خیلیاشون بد تری یه عاشق دم دمی و یه بی وفای معمولی اون قدیما یادم میاد گفته بودم موهات طلاس نمیشه زیرش بزنم یه جور طلای معمولی تو رو خدا فقط یه بار بیا کلاتو قاضی کن منم مثل اونا بودم؟ اون عاشقای معمولی؟ هرچی بودم دلت رو زد شعرا وعاشقونه هام رفتی سراغ کسی با مو و چشای معمولی من نمیگم آدم باید عاشق چشم و ابرو شه دردیه که خوب نمیشه با یه دوای معمولی کاش ولی لایقت باشه اون که شبات مال اونه فقط میخوام دعا کنم یه جور دعای معمولی تو که شبات روزشدن و روزمورنگ شب زدی کاش لا اقل بچه بودم با اون شبای معمولی کاش جای موندن توی عشق تومشق شب مونده بودم تو مشکل سفیدی اون کاغذای معمولی راستش می خواستم اولش نقش واست بازی کنم نقش یه پسرک ساده و بی اعتنای معمولی دیدی نقاب من چه زودافتاد و من همون شدم باز هم همون پسرکبی اعتنای معمولی راستی میگن شعرای اون از مال من قشنگ تره چی داره که من ندارم یه جور ادای معمولی فکر میکنم که راه به راه بهت میگه دوست داره منو شکست فکرای همین کارای معمولی خوب می دونم من تو دلم واست می مردم ولیکن زیاد واست جالب نبود این گفتنای معمولی چه فایده هرچی که بود تموم شد و دیگه گذشت اینم یه نامه کمتر ازنوشته های معمولی نمی دونم تو می خونیش یا که نگاش نمی کنی به خاطر تازگی اون وعده های معمولی همونا که اول میگن به جز تو هیچکس به خدا یه حرف ساده و دروغ ،یه به خدای معمولی اگه که خوندیشم بگواین مال یه غریبه بود یا لطف اگه داری بگو یه آشنای معمولی اما اگه دیدی که نه زیادی اذیت می کنه بیا سراغ پسری با رویاهای معمولی منم میبخشمت آخه چاره ای جز این ندارم مثل همیشه قهرا و ناز و آشتیای معمولی اگه نخواستی نامه روتو رو خدا پس نفرست رو عادت همیشگی با اون یه تای معمولی خواستم یه جور سادگیموفقط بهت نشون بدم نامه تمیزه ولی با مداد سیای معمولی من خیلیم بد نبودم سعی می کردم بد نباشم خوب بعضی وقتا بد شدم از اون بدای معمولی دیگه مزاحم نمی شم تو کاری با من نداری تیکه کلام خودته این جمله های معمولی فقط یه چیزی دوست دارم به این سوال جواب بدی غیر از تموم پرسش وسوالای معمولی پشت چراغ چشم تو گل بفروشم می خری؟ به من نگاه کن به چش یه جور گدای معمولی! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 24 آذر1386ساعت 14:19  توسطSH&M
|
ای خواستنی ترینی که خواستنت را خواهانم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 آبان1386ساعت 15:9  توسطSH&M
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 آبان1386ساعت 23:52  توسطSH&M
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 8 مهر1386ساعت 23:36  توسطSH&M
|
|
شبای رفتن تو شبای بی ستارست ببین که خاطراتم بی تو چه پاره پارست با هر نفس تو سینه بغض تو ، تو گلومه با هر کی هر جا باشم عکس تو روبرومه
هوای پاییزی چرا تو عشق ما نشسته سپردی عهدمونو به دست باد و بارون منو زدی به طوفان خودت گرفتی آروم قهر تو رامو بسته غم دلمو شکسته تو این صدای خسته یاد تو پینه بسته غم دلمو شکسته غروبه باز دوباره شب روی انتظاره غم تو نگام نشسته خیال گریه داره اسم تو فریادمه درد تو صدام ترانست خنده ی آینه تلخ و بی تو پر از بهانست
هوای پاییزی چرا تو عشق ما نشسته |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 مهر1386ساعت 2:0  توسطSH&M
|
|
یکی را دوست میدارم
او همان ستاره درخشان آسمان شبهای دلتنگی و تیره و تار من او همان خورشید درخشان آسمان روزهای زندگی من است… یکی را دوست میدارم … آری ، او همان روشنی بخش شبهای من است … قلبم او را دوست میدارد و من هم تسلیم احساست پاک قلبم یکی را دوست میدارم ، همان فرشته ای که در نیمه شب عشق به خود به دشت دوستی ها برد… او همان فرشته ای است که با بالین سفیدش مرا به اوج آسمان دنیای دوستی و محبت آشنا کرد… یکی را دوست میدارم ، همان کسی که هر شب برایم قصه لیلی و زمزمه میکرد و مرا به خواب عاشقی می برد … یکی را دوست میدارم ، همان کسی که مرا آرام کرد و معنی آموخت… اینک که من با او هستم معنی واقعی دوست داشتن را فهمیدم … او مثل ابر بهار زود گذر نیست ، او برایم مانند یک آسمان می باشد… آری ، تو برایم مانند همان آسمانی… یکی را دوست میدارم ، او دیگر یکی نیست او برایم یک دنیا پس بمان ای کسی که تو را دوست میدارم ، بمان و تسلیم باش… می خواهم با تو تا آخرین نفس بمانم.... می مانم تا زمانی که خون عشق در رگهای من جاری است ..... ای خورشید آسمان روزهای من ، ای روشنی بخش شبهای من ای ستاره درخشان آسمان تیره و تار من ، ای آسمان زندگی من با من باش چون که تو را دوست میدارم ، آری ، تو را دوست
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 شهریور1386ساعت 1:34  توسطSH&M
|
***کودک کاغذی تولدت مبارک*** (فقط با ۱ ماه تاخیر)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1 شهریور1386ساعت 0:43  توسطSH&M
|
|
چرا هيچکس نيست ؟....دلم سخت تنگ است شانه اي مي خواهم و پناهي ? تمناي قلبي پاک دارم و سينه اي مي خواهم ستبر....نازنيم کجايي ؟ايا خواهي آمد؟ آياباز مي گردي ؟ يا مرا از ياد برده اي .... خوب من! چشم در راهت هستم تورا جستجو مي کنم ....دلم بي قرار توست . آيا کسي هست ؟ آه ه ه ه ..کاش بودي کاش ميتوانستي باشي کاش مي خواستي باشي .راستي چه شد اينگونه شد ؟ چرا ديگر نيستي ؟ چرا نمي ماني ؟ ....اصلا چرا آمدي ؟ بهانه ي آمدنت چه بود ؟ و حال بها نه ي رفتنت چيست ؟نمي دانم ? نمي دانم بهانه ات چيست! فقط مي دانم که بهانه ي ماندنم تويي...فقط مي دانم که دلم بي قرار توست. .مي دانم که اگر هم بخواهم نمي توانم فراموشت کنم...!مي دانم که با تمام نا مردمي هايت ? بي مهريت هايت آزارهايت ... مي خواهم ولي نمي توانم رهايت کنم. نمي توا نم فراموشت کنم. نمي توانم چون تو سخت و بي تفاوت باشم. با تمام اينها هنوز مي خواهم که باشي ! هنوز دلم برايت تنگ مي شود هنوز چشمانم در جستجوي آن دو چشم مشتاق و پر از محبت توست ...راستي چقدر دلم براي آن نگاههاي معصوم ملتمس تنگ شده ....باز هم بي قرارت مي شوم ... و چشم بر پنجره ي خانه ات دوخته ام ... هنوز نگرانت هستم هنوز چشم بر در دارم ... هنوز با هر صداي زنگي دلم فرو مي ريزد و انتظار صداي گرم و مهربانت را مي کشم ... باز مي خواهم که نگاه هامان به هم گره بخورد... آن نگاههاي نافذ که دلم را مي لرزاند.آن نگاه هايي که هيچگاه با آنها توان مقابله ام نبود... يادش بخيرآن روز ها ...هميشه چقدر زود دير مي شود?دوست من! هميشه چقدر زود فرصتها را از دست مي دهيم . هميشه چقدر زود خوشي ها تمام مي شوند...هميشه چقدر زود همديگر را از ياد مي بريم... هميشه چقدر دير مي آيي و زود مي روي با کوچکترين بهانه اي ...چه مي گويم ؟ بي بهانه...فقط چون دلت مي خواهد فقط چون ...نمي دانم !! نمي دانم چرا به تو دلبسته ام!
نمي دانم ... چرا آمدي تو که نمي خواستي بماني ! نمي توانستي بماني ....نازنينم تو که راه ماندن را نمي دا نستي ! چگونه راه آمدن را آموختي و در حيرتم من که راه آمدن را نمي دانستم و از تو آموختم آمدن را * چگونه بي تو مانده ام چگونه بي تو تاب آورده ام... چرا نمي روم ؟ چرا پاي رفتنم نيست . منکه را ه رفتن را خوب مي دانم ? چرا که آنرا نيز تو با رفتنهاي مکررت به من آموختي ... چرا نمي روم ؟چرا نمي توانم بروم ؟.... تو با کدامين ريسمان به بندم کشيده اي که توان رفتنم نيست تو با کدام سحر جادويم کرده اي ؟ که اينگونه چون آهو بره اي بي اراده در اختيارم گرفته اي ...محبوبم نمي دانم چه بگويم دلم تنگ توست اين را باور کن ...قلبم را به امانت به تو سپردم...امانت دار خوبي باش...شکستني است مراقب باش ...باور کن ديگر از پا افتاده ام ... باور کن ديگر توان از دست داده ام...باور کن هنوز مي خواهمت ... دوست من ! عزيز من ! دلبرم تمامي وجودم تمامي من ... مرا درياب... مرا درياب...پيش از اينکه دلم را بردارم و بروم . خسته ام... خسته ام خسته ي خسته ي خسته ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 1:50  توسطSH&M
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|