![]() |
![]() |
|
| در آغوش تنهایی |
|
یکی را دوست می دارم ولی افسوس ، او هرگز نمی داند . نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که او را دوست می دارم ، ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند . به برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارم ، ولی افسوس او برگ گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند . به مهتاب گفتم : ای مهتاب سر راهت به کوی او سلام من رسان و گو که او را دوست می دارم ، ولی افسوس یکی ابر سیه آمد ، ز ره روی ماه تابان را بپوشانید . صبا را دیدم و گفتم : صبا دستم به دامانت ، بگو از من به دلدارم که او را دوست می دارم ، ولی افسوس ز ابر تیره ، برقی جست و قاصد را میان ره بسوزانید . کنون وامانده از هرجا دگر با خود کنم نجوا ، یکی را دوست می دارم ، ولی افسوس او هرگز نمی داند |
|
+ نوشته شده در
جمعه 31 شهریور1385ساعت 1:52  توسطSH&M
|
|
سلام به همه دوستان خیلی دوست دارم زود زود up کنم ولی ... هرکسی شکایتی از این دنیا داره برام بنویسه خیلی دووست دارم بدونم شکایت شما دوستان از زندگی چیه ؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 1:40  توسطSH&M
|
|
اگر تو بمیری ؛ آواز دلنواز پرندگان برای همیشه قطع خواهد شد. اگر وجود نازنین تو با آنهمه حرارت سرد و بی حال گردد دیگر اشعه ی سوزان خورشید در من تأثیری نداشته و نسیم ملایم سحرگاهی هرصبح چشمان خسته مرا برای دیدن ناملایمات روزگار باز نخواهد کرد. اگر تو بمیری درختان گل سرخ اطراف آرامگاهت در مقابل آنهمه لطف وزیبایی سر به زیر انداخته و برای این ضایعه ی جوان و زیبا تأسف خواهند خورد. معشوق بی نظیرم ؛ اگر تو بمیری ، کل زیباییهای جهان برای من مرده و نابودند. اگر من بمیرم ؛ پرندگان فقط یک شب خاموش خواهند شد اگر من برای همیشه از دست تو بروم دیر یا زود بخاطر چشمان زیباتری یاد من را از دل بدر خواهی کرد و بار دیگر عشق زندگی در قلب ماتمزده تو بیدار خواهد شد و زیبایی طبیعت نوای مرغان، گلهای شب بو، کوههای مرتفع، لانه های زیبا، آرزوها و تمایلات جوانی تو را زنده خواهد کرد . معشوق بی همتایم ؛ اگر من بمیرم ، اگر روزی هم به یاد گذشته آرامگاه ابدی من از گلهای زیبا پر شود باز هم شادی و جوانی تو نمرده و سعادت بر روی تو لبخند خواهد زد . |
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 شهریور1385ساعت 23:49  توسطSH&M
|
|
از هنگامي که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز مي گذشت. فرشته اي ظاهر شد و عرض کرد:چرا اين همه وقت صرف اين يکي مي فرماييد ؟ خداوند پاسخ داد:دستور کار او را ديده اي ؟ او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکي نباشد. بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگي قابل جايگزيني باشند. بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند. بايد دامني داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتي از جايش بلند شد ناپديد شود. بوسه اي داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوي خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند. و شش جفت دست داشته باشد. فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد. گفت:شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟ خداوند پاسخ داد:فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند. -اين ترتيب، اين مي شود يک الگوي متعارف براي آنها. خداوند سري تکان داد و فرمود:بله. يک جفت براي وقتي که از بچه هايش مي پرسد که چه کار مي کنيد، از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان. يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !! و جفت سوم همين جا روي صورتش است که وقتي به بچه خطاکارش نگاه کند، بتواند بدون کلام به او بگويد او را مي فهمد و دوستش دارد. فرشته سعي کرد جلوي خدا را بگيرد. اين همه کار براي يک روز خيلي زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد . خداوند فرمود:نمي شود !! چيزي نمانده تا کار خلق اين مخلوقي را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم. از اين پس مي تواند هنگام بيماري، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد. فرشته نزديک شد و به زن دست زد. اما اي خداوند، او را خيلي نرم آفريدي . بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمي تواني بکني که تا چه حد مي تواند تحمل کند و زحمت بکشد . فرشته پرسيد:فکر هم مي تواند بکند ؟ خداوند پاسخ داد:نه تنها فکر مي کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد . آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد. اي واي، مثل اينکه اين نمونه نشتي دارد. به شما گفتم که در اين يکي زيادي مواد مصرف کرده ايد. خداوند مخالفت کرد:آن که نشتي نيست، اشک است. فرشته پرسيد:اشک ديگر چيست ؟ خداوند گفت:اشک وسيله اي است براي ابراز شادي، اندوه، درد، نا اميدي، تنهايي، سوگ و غرورش. فرشته متاثر شد. شما نابغه ايد اي خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند. زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير مي کنند. همواره بچه ها را به دندان مي کشند. سختي ها را بهتر تحمل مي کنند. بار زندگي را به دوش مي کشند، ولي شادي، عشق و لذت به فضاي خانه مي پراکنند. وقتي مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند. وقتي مي خواهند گريه کنند، آواز مي خوانند. وقتي خوشحالند گريه مي کنند. و وقتي عصباني اند مي خندند. براي آنچه باور دارند مي جنگند. در مقابل بي عدالتي مي ايستند. وقتي مطمئن اند راه حل ديگري وجود دارد، نه نمي پذيرند. بدون کفش نو سر مي کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند. براي همراهي يک دوست مضطرب، با او به دکتر مي روند. بدون قيد و شرط دوست مي دارند. وقتي بچه هايشان به موفقيتي دست پيدا مي کنند گريه مي کنند و و قتي دوستانشان پاداش مي گيرند، مي خندند. در مرگ يک دوست، دل شان مي شکند. در از دست دادن يکي از اعضاي خانواده اندوهگين مي شوند، با اينحال وقتي مي بينند همه از پا افتاده اند، قوي، پابرجا مي مانند. آنها مي رانند، مي پرند، راه مي روند، مي دوند که نشانتان بدهند چه قدر برايشان مهم هستيد. قلب زن است که جهان را به چرخش در مي آورد زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلي موجودند مي دانند که بغل کردن و بوسيدن مي تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادي و اميد به ارمغان مي آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند زن ها چيزهاي زيادي براي گفتن و براي بخشيدن دارند خداوند گفت:اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد فرشته پرسيد:چه عيبي ؟ خداوند گفت:قدر خودش را نمي داند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 22 شهریور1385ساعت 22:22  توسطSH&M
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|