![]() |
![]() |
|
| در آغوش تنهایی |
|
تو به رسم بي وفــا ها ، دلمو شکستي راحــت ولي من نفرين نکردم ، واستم دعــا مــي کردم تنها بودم و من امّا ، تـو رو تنهـا نمـي ذاشتم
من غرورمو شکستم ، تو دلم رو مي شکونــدي
تو دلم زار ميزدم من ، ولي اشکامــو نديــدي
اولش با مهربونيت ، دلمـــو به چنـــگ اُوردي امّا وقتي که مي رفتي دلو با خـــودت نبـردي
رفتي و تنهام گذاشتي ، اولش گريه کار من شـد توي اين قسمت بازي غصه تنها يار من شـــد
روزگار صفحش ورق خُرد ، اومده اون روي سکـه
قسمت دوم بازي : تـو شـــدي همـدم غصــه
حالا که همه گذاشتن تـو رو تنها تـــوي قصـه
اومدي سراغ من باز ، ولي اين دفعه با گريـــه
امّا من ديگه نه اونم که واست دعـا بـخـونـــم
واسه قلـب تـو بسوزم ، پــاي عشق تو بمونم
ديگه واژه اي نمونده ، واسه از تو شعر سـرودن
ديگه هيچ دلي نمونده ، واسه بخشش و گذشتن
ديگه ديره واسه گريـه ، اومــده آخــر بـــازي
من بــرنده شدم و تو مثل يک بـازنـده باختي
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 4 بهمن1385ساعت 1:17  توسطSH&M
|
|
در زمستاني غبـــــــار آلود و دور
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
روز پوچي هـمچـو روزان دگــــر
ديــــدگانم همچـــــو دالان هــــاي تار
ناگهــان خوابي مـرا خواهــد ربود
مي خزنـــــــد آرام روي دفـتــــــرم
يـــاد مي آرم کـــــه در دستـــــان من
خاک ميخواند مرا هر دم به خويش
آه شـــايد عاشقـــــانم نيمـــــه شب
خدا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 3 بهمن1385ساعت 10:34  توسطSH&M
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|