![]() |
![]() |
|
| در آغوش تنهایی |
|
ریشه ی روز ولنتاین مقدس
زمانیکه دین مسیح مرسوم گردید،مردان روحانی تصمیم به تغییر در رسوم دیرینه ی مشرکین گرفتند . یکی از آن رسوم جشنی به نام Feast Of Lubercus بود . این جشن از سوی مقامات کلیسا به نام ST.Valentine's Day نامگذاری شد و به منظور اینکه این جشن معنای روحانی داشته باشد ، روحانیون شیوه ی نامگذاری جدیدی برای دختران در این مراسم ابداع نمودند . مراسم به این صورت بود که در این جشن کوزه ای حاوی اسامی مقدس در بین دختران قرار میگرفت و دختران جوان هر یک ،یک نام از کوزه بیرون می آوردند واین دختران سعی خواهند کردتادر سال آینده صفت آن نام مقدس را درخود ایجاد نمایند .این مراسم تاقرن پانزدهم ادامه داشت ولی چندان موفق نبود . اما برای اغلب افراد ریشه این روز از مبدأ دیگری است که اینک درباره آن میخوانید .....در زمان کلادیوس(یکی ازسرداران روم)جنگهای فراوانی بودواین سردار به سختی موفق به جمع آوریسربازان میشد. چرا که آنان حاضر به ترک زنان ، خانواده و معشوقه های خود نمی شدند . به همیندلیل کلادیوس خشمگین تمامی عقودزناشویی را باطل اعلام کرد و اجازه ی ازدواج را از تمامی مردان گرفت . در آن دیارکشیشی به نامValentineمشغول انجام وظیفه روحانی خود بود ولنتاین مقدس که این اقدام کلادیوس را غیر انسانی می دانست ، چند زوج عاشق را پنهانی به عقد یکدیگر در آورد .کلادیوس پس از پی بردن به این اقدام ولنتاین را به زندان فرستاد.ولنتاین در زندان عاشق دختر یکی از زندانبانان شدو یکی از نامه های او به دست کلادیوس افتاد . در پای نامه امضا شده بود : From Your Valentine کلادیوس که از این امر مطلع گردیددر روز چهاردهم فوریه ولنتاین مقدس را اعدام کرد.دوستان ولنتاین او را در کلیسای خودش در روم به خاک سپردند . روز اعدام و خاکسپاری ولنتاین مقدس که برابر چهاردهم فوریه بود برای دوستداران او جاودانی شد و همگی عشاق از آن پس این روز را در کنار هم می گذرانند. دوست داران ولنتاین مقدس براین عقیده اند که روح اودر این روز حافظ تمامی عشقهای مقدس است و به احترام او و عشق پاکش در این روز هدایا و نامه های خود را با این امضا به عشق خود تقدیم میکنند ... ***From Your Valentine*** |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 1:55  توسطSH&M
|
|
برو اي خوب من هم بغض دريا شو خداحافظ برو با بي کسي هايت هم آوا شوخداحافظ
تو را ديگر نمي خواهم که ما معنا کنيم ديگر برو با يک من ديگر بمان ما شو خداحافظ
من اينجا از غروب آکنده و خسته تو اما با طلوعي تازه فردا شو خداحافظ
نمي پرسم چرا سوزاندي و بي اعتنا رفتي نمي پرسم تو هم تکرار غم ها شو خداحافظ
دگر اي آشنا بيگانه کردي ما را با خودت برو از غربتم تنهاي تنها شو خدا حافظ
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 3:13  توسطSH&M
|
|
چقدر سخت است که منتظر کسي باشي که فکر آمدن نيست
مهمان عزيزي باشي که فانوس خانه اش روشن نيست
چقدر سخت است آدم را از آرزوهايش دور کنند و او را به مسير نا خواسته اي مجبور کنند
چقدر سخت است نوشته هايت را نخوانده خاک کنند و اسمت را از خاطره ها پاک کنند
چقدر دردناک است که احساست را پوچ پندارند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 3:7  توسطSH&M
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|