![]() |
![]() |
|
| در آغوش تنهایی |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 7 اسفند1385ساعت 0:43  توسطSH&M
|
|
گفتي که مرا دوست نداري گلهاي نيست بين من و عشق تو ولي فاصلهاي نيست گفتم که کمي صبر کن و گوش به من کن گفتي که نه بايد بروم حوصلهاي نيست پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف تو رفتي و ديگر اثر از چلچلهاي نيست گفتي که کمي فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغلهاي نيست رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزند دل من مسالهاي نيست ای کاش |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 7 اسفند1385ساعت 0:6  توسطSH&M
|
|
مسافر |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 2:42  توسطSH&M
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 2:35  توسطSH&M
|
|
کسی را دوست
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 2:22  توسطSH&M
|
|
خاطراتت را به جوي آب خواهم گفت و رفت در فرار شعرهايم يک شبي خواهم نشست آخرين اشعار خود را بر تو خواهم گفت و رفت با خيالت بر ديار قصه ها رفتم ولي قبل رفتن قصه ام را با تو خواهم گفت و رفت من ندانستم بگويم عاشق چشمان پر مهر توام يک شبي در خواب تو اين جمله خواهم گفت و رفت شعله هاي عشق من هر دم زبانه مي کشد از هجر تو
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 2:15  توسطSH&M
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|