![]() |
![]() |
|
| در آغوش تنهایی |
|
و عشق هدیه ایست جاودانی . و من چه عاجزانه افق های طلایی نگاهت را با هزار تمنا جستجو می کنم . و قصه تنهایی را در آسمان آبی نگاهت در میان می گذارم . نسیم اشکی که در نگاهت موج میزد،بارانی از عشق بود برای باغ رویاهایم و دلم چه بی قرار برای نگاه عاشقت می تپد . در دل شبهای تاریک وجودم به جستجوی روشنایی شمع وجودت میگردم . به آفتاب گردانی می مانم که هر صبح به امید آفتاب وجود تو سر از خواب بر میدارد . و خوب میدانم بی تو گلبرگهای نازک وجودم را باد خزان در هم فرو می ریزد و جوانه های ناشکفته امیدم به دور از تو می خشکند . اما با این اوصاف می دانم ، قلبم کوچک تر از آن است که ظرفیت خوبیهای تو را داشته باشد ، اما در سکوت پر از فریاد خود می گریم و می گویم ؛ با همین قلب کوچک ، به وسعت تمام خوبی ها و سادگی هایت ؛
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 25 اسفند1385ساعت 1:8  توسطSH&M
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|