![]() |
![]() |
|
| در آغوش تنهایی |
|
رازهای آن را با خود به ناکجا آباد لحظه ها میبرم و قلبی دردآلود را که به دست توست
نه چون قلب پاکت که بمن سپردی
و در لبخند شیرینت زهر تقدیر را
بر جان من بسپار گر فدای تو نباشم بگذار بهارتو باشم تنها میخواهم بهار تو باشم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت 3:16  توسطSH&M
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|