![]() |
![]() |
|
| در آغوش تنهایی |
|
یکی را دوست میدارم
او همان ستاره درخشان آسمان شبهای دلتنگی و تیره و تار من او همان خورشید درخشان آسمان روزهای زندگی من است… یکی را دوست میدارم … آری ، او همان روشنی بخش شبهای من است … قلبم او را دوست میدارد و من هم تسلیم احساست پاک قلبم یکی را دوست میدارم ، همان فرشته ای که در نیمه شب عشق به خود به دشت دوستی ها برد… او همان فرشته ای است که با بالین سفیدش مرا به اوج آسمان دنیای دوستی و محبت آشنا کرد… یکی را دوست میدارم ، همان کسی که هر شب برایم قصه لیلی و زمزمه میکرد و مرا به خواب عاشقی می برد … یکی را دوست میدارم ، همان کسی که مرا آرام کرد و معنی آموخت… اینک که من با او هستم معنی واقعی دوست داشتن را فهمیدم … او مثل ابر بهار زود گذر نیست ، او برایم مانند یک آسمان می باشد… آری ، تو برایم مانند همان آسمانی… یکی را دوست میدارم ، او دیگر یکی نیست او برایم یک دنیا پس بمان ای کسی که تو را دوست میدارم ، بمان و تسلیم باش… می خواهم با تو تا آخرین نفس بمانم.... می مانم تا زمانی که خون عشق در رگهای من جاری است ..... ای خورشید آسمان روزهای من ، ای روشنی بخش شبهای من ای ستاره درخشان آسمان تیره و تار من ، ای آسمان زندگی من با من باش چون که تو را دوست میدارم ، آری ، تو را دوست
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 شهریور1386ساعت 1:34  توسطSH&M
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|